ژان-پل بلموندو در مراسم سزار ۲۰۱۷

 

بخش تکان‌دهنده مراسم دیشب سزار و لحظه‌ای که قلب را می‌فشرد حضور ژان-پل بلموندو روی سن برای دریافت جایزه افتخاری‌اش بود. وقتی ژان دوژاردن درباره‌اش شروع به صحبت کرد همه جمعیت به احترام بلموندو ایستادند. بعد مروری بر فیلم‌هایش شد و بلموندو با آن عصایش روی صحنه ظاهر شد و جمعیت در سالن چند دقیقه برایش دست زدند. برای نزدیک شصت سال همراهی با بازیگر افسانه‌ای سینمای فرانسه، بلموندویِ گدار و بلموندویِ ملویل.

چند سال پیش آخرین فیلمش را موقع اکران دیدم. فیلم ساده‌‌ای بود به نام مرد و سگش. مدت‌ها بود فیلم جدیدی از بلموندو ندیده بودم. وقتی ناگهان روی پرده آن جسم درهم‌رفته‌ی فرسوده را می‌دیدی حکم محبوبی در جوانی را داشت که بعد سال‌ها و در سالخوردگی سر راهت قرار می‌گرفت. سخت‌تر از همه شنیدن صدایش بود. تکلم برایش سخت بود و جان می‌کند تا چند کلمه بگوید. موقع دیدن آن فیلم نمی‌شد بلموندوی رها و دیوانه‌ی موج‌نو را فراموش کنی و آرتیست‌بازی و خل‌بازی‌هایش در فیلم‌های بنجل دهه هفتاد و هشتاد از جلوی چشم کنار نمی‌رفت. در آن فیلم‌ها به شکلی افراطی همیشه تحرک داشت و توانایی بدنی‌اش غبطه‌برانگیز بود. نمی‌شد بپذیری آن کسی که در مرد و سگش در سال ۲۰۰۸ می‌بینی همان جانور دهه‌های قبل است.

حدود یک ماه دیگر بلموندو ۸۴ ساله می‌شود. از اکران آن فیلم هم حدود ده سال می‌گذرد. حس کردم دوباره در این ده سال فراموشش کرده‌ام. دیشب وقتی بلموندو روی سن با آن عصایش نیازی به کمک دیگران برای ایستادن نداشت و وقتی همان چند کلمه را گفت، به نظرم رسید با این فیزیک فرسوده و با این موهای سفید هم هنوز منش و لبخندش جوان است. هنوز می‌تواند جماعتی را منقلب کند و میشلِ از نفس افتاده هنوز از نفس نیفتاده.

از لینک زیر بخش تجلیل از بلموندو در مراسم دیشب سزار را می‌توانید ببینید:

نوکتوراما | برتران بونلو

نوکتوراما | برتران بونلو | 2016

پنج سال بعد از فیلم فوق‌العاده آپولونید با آن عشرتکده به یادماندنی‌ که به یک گالری با تابلوهای باشکوه شبیه بود و دو سال بعد از سن‌لوران، آن فیلم کذا، با آن شیکی زننده و چیده‌شدگی بی‌حس و حال، حالا نوبت نوکتوراما است؛ قصه چند نوجوان به ظاهر به آخر خط رسیده که تصمیم می‌گیرند در واکنش به نابه‌سامانی‌های اقتصادی و اجتماعی پیرامون‌شان دست به یک رشته بمب‌گذاری و تخریب حساب شده در شهر پاریس بزنند، از وزارتخانه گرفته تا برج تجاری مشهور شهر.

تماشای نوکتوراما در تابستان ۲۰۱۶ ابتدا یک جور واکنش به حملات تروروریستی نوامبر گذشته در فرانسه به نظر می‌رسد (هرچند فیلم در تابستان 2015 فیلم‌برداری شده و ایده اصلی مربوط به سال‌ها قبل و متاثر از شورش‌های حومه پاریس در سال ۲۰۰۵ بوده و با تاثیر از چند فیلم مورد علاقه کارگردان) با گرایشی فانتزی و با تصویری استیلیزه از شهر، آدم‌ها و پلیس‌ها، در قصه‌ای که قهرمان‌های نوجوانش هنوز پیش‌کارکترند و در فیلمی که منطق داستانی‌اش به شوخی شبیه است و سیر روایی‌اش آش در هم جوشی است که در نیم ساعت ابتدایی‌، نوجوان‌های نفله‌اش ادای حرفه‌‌ای‌های ژان پیر ملویل را در دقایقی ملال‌آور در سکوت در می‌آورند و یک ساعت و اندی آخرش در فضایِ بسته‌ی شبه-ساماریتنی‌اش (فروشگاه‌ زنجیره‌ای مشهور در پاریس) تن و بدن ژاک تاتی و لئو کاراکس را می‌لرزانند.

ملالی بالاتر از تماشای دو ساعت و ده دقیقه تصویر متحرک بی‌خاصیت نیست وقتی که عادت نداری وسط فیلم از سالن خارج شوی. ملال‌آورتر فقط می‌تواند یادداشت منفی نوشتن درباره آن باشد.