The Souvenir | Joanna Hogg

The Souvenir | Joanna Hogg
ارزیابی: ۱/۲★★★

فیلم جدید جوآنا هاگ با انتخاب مدل متمرکز «یک مرد، یک زن» و با پرداخت باحوصله مسیر «آشنایی، وصل، جدایی و بازگشت» یک زوج و انتخاب لحنی نرم و نازک به کیفیتی فوق‌العاده در نزدیک شدن به احساسات متناقض درونی دختری می‌رسد که تازه وارد مرحله جدیدی از زندگی‌اش شده است. ‌

جوآنا هاگ با حذف‌های زمخت سیستماتیک در پیرنگ (گاهی حذف‌های گل‌های شانگهای را به یاد می‌آورد)، اجرای کنترل شده بازیگرها (به‌خصوص جولی با بازی دخترِ تیلدا سوئینتن)، قاب‌های ثابت با سلیقه و با پرهیز از رفتن به سوی روابط‌ بیمار و ابلهانه‌ای مثل رشته خیال (پل توماس اندرسون) و پرهیز از استمرار آشنای متکی بر دیالوگ مثل سری فوق‌العاده «پیش از …» (لینکلیتر)، این «قصه عشق» را به روش ویژه خودش روایت می‌کند: دختری آرام آرام وارد یک ورطه می‌شود. او زودتر از آن‌که فکرش را بکند و فکرش را بکنیم دلبسته شده و کار از کار گذشته است، ورطه‌ی عظیمی که دختر در آن فرو می‌رود. فیلم از برخی جهات من را به یاد آثار اریک رومر می‌اندازد (هر چند آثار رومر خوددارتر و رهاترند). به خصوص آن‌هایی که پر از حذف‌های روایی‌اند و روزمرگی شخصیت‌ها با تشدید درام کم‌رنگ و فراموش نمی‌شود. ‌

از سر و شکل فیلم پیدا است که فیلم از نظر لوکیشن‌های خارجی محدودیت داشته، با این حال باز هم حسی از زمانه در بافت فیلم وجود دارد. صحنه‌های فیلم غنی است. آدم‌ها در نماهای ثابت فیلم پر از حس هستند، ادا در نمی‌آورند، منش شخصیت‌های اصلی با دقت و ظرافت طراحی شده (مثل مادر دختر) و چشم‌های دختر در نماهای نزدیک فوق‌العاده است. نسبت ابعاد ۱.۶۶ قاب که این روزها کمتر استفاده می‌شود (کمی عمودی‌تر از ۱۶ به ۹، مثل High Life) اجازه داده شکل دو طبقه خانه و قد بلند دختر‌ منجر به قاب‌های جذابی شود. افسوس که فیلم بعضی از ظرفیت‌هایی که ساخته را فعال نمی‌کند مثل فصل ونیز که می‌توانست یک گسست اساسی به‌یادماندنی در پیرنگ باشد. ‌

نمای پایانی یکی از بهترین پلان‌های سال ۲۰۱۹ است: نمای دوری با ابعاد عمودی هولناک. دختر لباس بلندی شبیه سوگوارها پوشیده است. در بزرگی به روی او باز می‌شود: دروازه‌ای بین دو دنیا تا از این دنیای حزن‌انگیز کم‌نور که دلبسته‌اش بود گذر ‌کند و آن‌سوتر جهانی پرنور با تک‌درخت‌هایی در دوردست انتظارش را بکشد. بلوغ از پس این بحران بزرگ در ابتدای جوانی در انتظارش است. چه خوب که دختر در این بحران از پا نیفتاد و ساخت فیلمش را ادامه داد.

Unrelated, 2007  ★★1/2
Exhibition, 2013  ★★1/2

 

فانوس دریایی | رابرت ایگرز

The Lighthouse | Robert Eggers
ارزیابی: ★★★

از همان شروع «فانوس دریایی» وقتی نزدیک شدن کشتی و مشغول به‌کار شدن یک متصدی پیر فانوس دریایی (ویلم دافو) و دستیار جدیدش (رابرت پتینسون) را در جزیره‌ای با صخره‌های بلند و هوای مه‌آلود توفانی می‌بینیم آشکار است که با فیلمی با سلیقه بدیع و ظرافت ویژه روبرو هستیم. از همان ابتدا انتخاب نسبت ابعادی عجیب قاب (۱.۱۹:۱)، کمی نزدیک‌تر به مربع نسبت به قاب آکادمی، برای فیلمی که یک المان تصویری عمودی مثل فانوس دریایی را می‌خواهد مرتب در قاب بگیرد هوشمندانه و بدیع به‌نظر می‌رسد. از طرفی انتخاب نگاتیو سی‌و‌پنج میلی‌متری برای تصاویر سیاه و سفید با بافت دانه‌دانه مات و شیوه بازی بدن دو بازیگر، «فانوس دریایی» را شبیه برخی آثار دهه سی سینمای فرانسه کرده است. ‌

ایده «یک جزیره، دو مرد» آن‌هم در فیلمی تاریخی و روند اتفاقات مرموزی که در آن جزیره متلاطم خلوت می‌افتد بیننده را خیلی زود در اتمسفر مرموز آن جزیره غرق می‌کند. حس می‌کنی با فیلمی فضامحور طرف هستی و قرار است «وضعیت ویژه‌»ای را شبیه آن دو شخصیت تجربه کنی. از سویی به‌نظر می‌رسد شخصیت دستیار در تله جزیره گیر کرده است. او را یک‌جا در حضور یک پری دریایی در حال مستربیشن می‌بینیم، کابوس‌های او جزیره را به جهنمی شبیه می‌کند که انگار به‌جای ماموریت برای مکافات عمل آمده‌ است (از این نظر فیلم جاهایی بی‌شباهت به High Life، فیلم کلر دنی نیست).
‌ ‌
«فانوس دریایی» اما به‌تدریج تصمیم می‌گیرد به‌جای مستقر کردن بیننده در این «وضعیت ویژه» به یکی از شخصیت‌ها بیشتر نزدیک شود، درام بین دو مرد را تشدید و زمینه‌های گنگ داستانی را آشناتر کند. کم‌کم عناصری از ژانر وحشت برجسته‌تر می شوند و توازن فیلم به‌هم می‌خورد. باند صدا که مشخص است روی آن به‌طرز ویژه‌ای کار شده (مثل وارد کردن صدای شیپورهای فانوس دریایی در باند موسیقی) به دلیل استفاده بی‌امان در فیلم تبدیل به نوعی نویز می‌شود و غرابت عمومی جزیره و استعاره فراگیر فیلم درباره چراغ‌های فانوس دریایی (پیرمرد اجازه نمی‌دهد دستیار جوان وارد بخش ویژه‌ای از فانوس دریایی شود) به‌تدریج برای بیننده عادی می‌شود (هم از دید بصری و هم از نظر روایی) و پرگو بودن بخش نهایی (دیالوگ‌محور بودن بسیاری از بخش‌ها) عملا فیلم را از ریخت می‌اندازد.
‌‌