ناپدید شدن یوزف منگله | کیریل سربرنیکوف (جشنواره کن ۲۰۲۵)

⁨ ‌ارزیابی (از پنج ستاره): ★★

اگر دو قطب جاه‌طلبانه سینمای هنری این سال‌ها «رئالیست‌های ریاضت‌کش» (از داردن‌ها تا هانه‌که) و «استایلیست‌های تکنولوژیک» (از سورنتینو تا بی گان)‌ باشند، کیریل سربرنیکوف، متعلق به خانواده دوم (که از «لتو» تا «لیمونف» سینمای هنری مبهم را با نوعی تصنع تکنولوژیک و ایده‌های صحنه‌پردازی تئاتری تلفیق کرده)‌، در فیلم آخرش، «ناپدید شدن یوزف منگله»، یک نوآر هنری پرکشش درباره جلاد آشوویتس (یوزف منگله، پزشک و افسری که آزمایش‌های پزشکی مرگبارش روی زندانی‌های آشوویتس مشهور است) در سال‌های طولانی زندگی‌ مخفی‌اش پس از جنگ دوم در آمریکای جنوبی عرضه کرده است.

«ناپدید شدن یوزف منگله» (که اقتباسی از کتابی نسبتا جدید است)، متعارف‌ترین فیلم سربرنیکوف از نظر سبکی به‌نظر می‌رسد، ترکیبی از ویژگی‌های آشنای ژانر نوآر با سبک دوربین تبدیل به امضا شده‌ی او (نماهای بلند ترکیبی با عبور بی‌مهابا از داخلی‌ به خارجی‌ و بر عکس)، رفت‌وآمدهای پی‌درپی زمانی بین چند دوره زندگی مخفی منگله (از میان‌سالی تا پیری) که با ورود و خروج‌های شتاب‌زده از مکان‌ها (از بوئنس آیرس به مزرعه‌ای اطراف مونیخ، از برزیل به اوروگوئه و بر عکس)‌ همراه است، بدون مستقر شدن در فضاهایی ‌که صحنه‌پردازی فوق‌العاده‌ای دارند، و غیاب نوعی سکون روایی برای نزدیک شدن به آمبیانس و شخصیت‌ها، با فصل‌هایی متعدد که شخصیت‌ها غیر از بحث درباره نازیسم کار دیگر و زیست روزمره‌ای ندارند، دور از پیچیدگی روان‌شناختی «تب پتروف»، با فاصله از رادیکالیسم دیداری و پرفورمنس‌های باشکوه «زن چایکوفسکی»، تنها با یک فصل درخشان که ناگهان سیاه‌وسفید پرکنتراست فیلم ناگهان برای لحظاتی به یک سوپر هشت گِرینی گرم تبدیل می‌شود (تا حدی شبیه فصل «مکله برفی» در «تب پتروف») تا دمای عاطفی فیلم را برای لحظاتی بالا ببرد، جایی که یک جلاد نازی در سالخوردگی، تابستانی را با همسر جوانش در کنار دریا به یاد می‌آورد، سال‌های رنده کردن و از بین بردن شنیع آدم‌ها در آشوویتس که به‌شکل منزجرکننده‌ای برایش «بهترین سال‌های زندگی» است.

با دیوارهای بلند «منطقه مورد علاقه» تا اطلاع ثانوی فیلم‌ ساختن درباره آشوویتس بن‌بست به‌نظر می‌رسد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *