رستاخیز | بی گان (جشنواره کن ۲۰۲۵)


رستاخیز [Resurrection] | بی گان

«فانتاسمر»ِ که سکان کشتی را چرخاند و آن هیبت سرخ را از اسکله جدا کرد، چشم‌انداز پیش‌ِ روی دختر و پسر که شد شبیه پرده سینما و پسر که سکان را چرخاند و چرخاند و اهرم را جابه‌جا کرد تا جلوی چشم‌مان کشتی از بندر جدا شود، دور بزند و درست بعد از چهل دقیقه نمای بدون کات آن کشتی سرخ به سوی آفتاب روانه شود، رو به آن سرخی گلگون، تا طلوع صبح آخرین روز قرن بیستم را ببینیم و ومپایر با اولین شعاع خمیده آفتاب لب‌های فانتاسمر را ببوسد و آماده مرگ شود تا لوپ فیلم در آخرین لحظه بشکند، تا بتوانیم بالاخره از آن چرخه خارج شویم، درست همین‌جا، کمی قبل‌تر یا بعدتر، یادم آمد هنر را برای چنین لحظه عظیمی دوست دارم، آن‌جا که زیبایی بزرگ بالای سرمان، عظیم و بی‌خیال راه می‌رود.



حیف و تنها حیف که همه پنج اپیزود این فیلم تجربی به این اندازه جادویی و باشکوه نیست. بی گان به سیم آخر زده و فیلمش را با یک اپیزود صامت شروع می‌کند بعد به یک نوار پر از ایماژ با ارجاع مستقیم به بانویی از شانگهای ولز می‌رسد. این دو فصل اولیه (صامت و نوار) اگر چه پر از ایده‌های فوق‌العاده‌اند با این حال نسبت به استانداردهای زیبایی‌شناسانه‌ای‌ که بی گان با «کایلی بلوز» و «سفر دراز روز در شب» تثبیت کرده بود متقاعدکننده نیستند. به‌خصوص متکی بودن فیلم بر دکور و سی‌جی‌آی و تا حدی ریتم مخل تندی که از ویژگی‌های سینمای این دوره و زمانه به فیلم سرریز شده (چه خوب که در دو فصل بعدی این ریتم مهار می‌شود) عملا سطح فانتزی فیلم را چنان بالا می‌برد که ارتباط انسانی صحنه‌ها تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و ضرب تاثیرگذاری عاطفی فیلم را می‌گیرد. برخلاف «کایلی بلوز» و «سفر دراز روز در شب» اگر چه شعر بی‌پروای بلندی بودند اما درون یک جغرافیای رئالیستی تجربه می‌شدند که اجبار وحدت مکان اجازه نمی‌داد رو به هر سو ادامه پیدا کنند. جادو در آن دو فیلم از دل نوعی رئالیسم مکانی شکل می‌گرفت و این بی‌نظیر بود.



اپیزود سوم یک فصل بامزه‌ی ضدریتم و ایستا در یک معبد (آزمونی برای صبوری زیباشناسانه) است که با اپیزودی مرموز درباره یک شعبده‌باز و یک بچه ادامه پیدا می‌کند و نهایتا پاداشی چهل دقیقه‌ای با یک اپیزود بی گانی ناب برای بیننده. فصلی بلند که ظرفیت‌های پلان سکانس را (با یک فست موشن غافلگیرکننده و فصل ذهنی ناگهانی در دل نمای بلند) دوباره تغییر می‌دهد. بعد از «سفر دراز …» و نمای بلند بیسست دقیقه‌ای «درون پوسته پیله زرد» این زیباترین فصل بلند سینما در این سالهاست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *