بایگانی نویسنده: m_vahdani
جزیره برگمن | میا هانسن-لاو
بِنِدِتا | پل ورهوفن
تیتان | ژولیا دوکورنو
آنِت | لئوس کاراکس
اقامت در کوههای فوچان
Dwelling in the Fuchun Mountains | Xiaogang Gu
★★★★
بعد از دو سال رخوتِ سینمای معاصر و غرولند کردن از کیفیت فیلمها، تماشای اقامت در کوههای فوچان در روزهای آخر سال میلادی حالم را دگرگون کرد. همین تک فیلم کافی بود تا یادآوری کند همیشه امکانش هست از جایی (اینبار از شرق چین، فیلمِ اول کارگردان) سروکلهی اثری برای کشف و ارتباط پیدا شود. فیلم خوب را باد با خودش میآورد، گیرم که در سالِ سینمایی بیبرگ و باری باشیم که کریستی پویو و شهرام مکری، فیلمسازهای معاصر محبوبم، با فیلمهای ناموفقشان (Malmkrog و جنایت بیدقت) ناامیدم کرده باشند. اقامت در کوههای فوچان همان چیزی بود که منتظرش بودم و در این سال تاریکِ طولانی به سفر به دنیای روشنش نیاز داشتم.
اقامت در کوههای فوچان به شکل ساده و بیپیرایهای ما را با خانوادهای بزرگ با مصائب هر روزه همراه میکند. فیلمی آراسته با صحنههایی باشکوه و بافتی زنده و اصیل از آدمها و مکانها که حس سفر به جغرافیایی ویژه ایجاد میکند. اقامت در ... جوری ساخته شده که همراهی با آدمها میل به زیستن در بیننده را زنده کند، چیزی که بیش از هر چیز این روزها به آن نیاز داریم. در حین دیدن فیلم دنیایی در برابر چشمهای بیننده شکل میگیرد تا آدمها را خوب تماشا کند و از نظارهی آنها در آن مکانها لذت ببرد. فیلم این حال خوش را با ریتمی ملایم و نماهایی بلند با ببیندهاش تقسیم میکند جوری که آدم دلش برای آن جغرافیا میرود. نوعی احترامِ کمیاب به مکانها و آدمها در اقامت در … حس میشود که این روزها جایش در زندگیمان خالی است.
فیلم پر از لحظههای جادویی با خصلتی مراقبهگونه است: حرکت روی رود وقتی ناگهان باران شروع میشود، درختی پیر بر بلندی شهر مثل زیارتگاهی برای عشاق، قایقی کوچک وقتی تورهایش را در شب پهن میکند، پسلههای یک رستوران شلوغ با کارگرها و دردهایشان و از همه جادوییتر، قرار شیرین پسری با محبوبش که طول رود را سریعتر از پیاده رفتن او شنا کند تا یکی از رویاییترین پلان-سکانسهای این سالها را در وضعیتی معلق روی رودی سبز از انعکاس درختان تجربه کنیم.
زندگی واقعی سباستین نایت | ولادیمیر ناباکوف
اسکلهای که آرام دور میشود
چاپ شده در مجله هفت، شهریور ۱۳۸۳
مقدمه
وزن دورههای هنری در تاریخ هنر به یک اندازه نیست. تراکم و کیفیت بالای پدیدههای هنری دههی 1920 نوعی عدم توازن در زنجیرهی جنبشهای هنری قرن گذشته ایجاد کرد که چند دهه بعد تا حدی متوازن گردید. در سن پترزبورگ در 23 آوریل 1899 نوزادی بهدنیا میآید که از نوجوانی دوست دارد نویسنده شود و جوانیاش مقارن با عرضهی موجی از شاهکارهای ادبیات داستانی میگردد: مسخ (کافکا، 1917)، اولیس (جویس، 1922)، در جستجوی زمان از دست رفته (پروست، 1927)، بهسوی فانوس دریایی (وولف، 1927)، خشم و هیاهو (فاکنر، 1929)، تجربههایی بدیع هستند که دست به آشناییزدایی گستردهای در زمینهی ساختار و زبان ادبی میزنند و ولادیمیر ناباکوف درست در این سالهایی که تصور میشد دیگر قلهای برای فتح کردن باقی نمانده پا به عرصهی دنیای کلمهها و تصویرها میگذارد. نخست به زبان روسی شروع به نوشتن میکند: شعر، مقاله و رمان با اسم مستعار. چند سال بعد در ابتدای دههی پنجم زندگیاش اولین رمان انگلیسی زبانش را در پاریس مینویسد: زندگی واقعی سباستین نایت (1941). نویسندهای که در قامت منتقد اکثراً ایدههای کلاسیک دارد، بهشیوهای استثنایی بسیار جلوتر از مقالههای ادبی و سخنرانیهایش، داستان مینویسد. اگر تاریخ تولد ناباکوف، لحظههای جادویی عبور از قرن نوزدهم را بهیاد میآورد، رمان زندگی واقعی سباستین نایت گذار از جنبش هنری مدرنیسم ابتدای قرن به ادبیات متفاوت نیمه دوم قرن بیستم با دستاوردهای درخشانش است.
ما لعبتکانیم و فلک لعبتباز
پیشنهاد مقاله جدید
بازی، معما و جادوی اعداد در
هجوم، شازده احتجاب، خانه روشنان و یک بعد از ظهر پاییزی
چاپ شده در نشریه اینترنتی چهار
هجوم | شهرام مکری
چاپ شده در مجله 24، شماره آذر 1396
تو ز پیش خود به پیش خود شوی
چون همه خویش با خویش آمدند / در بقا بعد از فنا پیش آمدند
منطقالطیر، عطار نیشابوری
یک. میز تحریر شهرام مکری
مشهور است که برتولت برشت برای آنکه بهعنوان نویسندهای متعهد مدام بهخود نهیب بزند که برای مردم مینویسد، روی میز کارش یک الاغ عروسکی داشته با این جمله حک شده روی آن: «من هم باید آن را بفهمم». جان بارت، نویسنده پستمدرن، به شوخی میگوید لابد جیمز جویس هم یک عروسکِ استاد ادبیات روی میز تحریرش داشته که رویش نوشته شده: «حتی من نمیتوانم آن را بفهمم».
طعنه جان بارت میتواند یقه کارگردان فیلمی مثل هجوم را هم بگیرد؟ براستی این لابرینت وهمآلود فیلم هجوم کجاست و این کسوف بیپایان با بخاری که همهجا را گرفته اشاره به چیست؟ این پسر استخوانی، پریدهرنگ و نحیف چه زمزمه میکند؟ این سیاهپوشها با خورشیدی بر بازو و نقش ماری بر پشت کیستند و آنجا چه میکنند؟ اینها به سامان که امپراتور این باشگاه ورزشی بوده هفتهای دو شیشه از شیره جانشان میدادهاند تا موقعی که دیگر از پسش برنیامدهاند. بعد تصمیم گرفتهاند او را از بین ببرند. مدتی بعد پای پلیس به ماجرا کشیده شده و علی را به جرم قتل سامان دستگیر کردهاند. علی به پلیسها گفته سامان دو نفر از دوستانش را کشته و بعد به او حمله کرده برای همین مجبور شده او را بکشد. حالا پلیسها میخواهند صحنههای قتل این سه نفر را در باشگاه بازسازی کنند.
ماجرا اما به سادگی پیش نمیرود. صحنههای بازسازی با بخشی پنهان از گذشته علی مخلوط میشود. بعدتر وقایع بارها تکرار میشوند و زمان انگار روی خودش خم میشود. اواسط فیلم بهنظر میرسد مظنون به قتل شخصی دیگری به نام احسان است. آدمها انگار در طول فیلم به یکدیگر تبدیل میشوند. این ماجرا با نقشهای که بچهها برای کشتن خواهر سامان (نگار) میکشند درآمیخته میشود. رویدادهایی میبینیم که دیگر نمیدانیم در چه زمانی، توسط چه کسی و برای چه پشت هم میآیند. بیننده آثار شهرام مکری بهخصوص بعد از تماشای هجوم چه تصوری از عروسک روی میز تحریر او میتواند داشته باشد؟ راهحل مواجهه با پیچیدگی و فشردگی دنیای هجوم چیست؟
تاریخ هنر بیش از این حجم از پیچیدگی را آزموده است. منتقدان ادبی افراطیترین تجربه در حوزه هنر را شبزندهداری فینگنهای جیمز جویس میدانند. پروژهای پیچیده، هنوز رامنشده بعد از هشتاد سال که سطوح درک نشدهاش همچنان مبنای مقالههای جاهطلبانه منتقدان ادبی است. سینمای مکری از نظر شیوه طراحی جهان اثر و بازی پیچیدهای که با خوانندهاش میکند نزدیک به شاهد (از نظر منطق زمانی) و در هزارتو (از نظر تبدیل شخصیت سرباز) رمانهای آلن روب-گرییه است و عروسک روی میز او نباید بیشباهت به عروسکهای میز تحریر این رماننویس پرآوازه باشد.
متری شیشونیم | سعید روستائی
متری شیشونیم | سعید روستائی
ارزیابی: ۱/۲*
در بازداشتگاه متری شیشونیم رئالیسمی همگن نمیبینیم (نمونه فوقالعاده: چیزی شبیه آن رئالیسم سفتوسخت و دلپذیری که در بیمارستان دکتر قریب کیانوش عیاری در بخشهای زمان حال سریال میدیدیم)، درست همانطور که بازتابی تکاندهنده از زیر پوست شهر دیده نمیشود (نمونهی جالب: طلای سرخِ پناهی)، همانگونه که فیلم به نقد یک سیستم قضایی معیوب نزدیک نمیشود (نمونه درخشان: چیزی شبیه مسیر درمانی که یک بیمار سکته کرده در سیستم درمانی کشور رومانی در مرگ آقای لازارسکو کریستی پویو طی میکرد)، و همانجور که بازی دزد و پلیس فیلم آنقدرها هیجانانگیز نمیشود (نمونه مثالزدنی: چیزی شبیه موش و گربهبازی با ضریب هوش بالای دزد و پلیس در High and Low کوروساوا) و همانطور که چفتوبسط و سببیت موبهموی موقعیتهای دراماتیک فیلم رعایت نمیشود (نمونه خوب: چیزی شبیه زنجیره علّی محکم جدایی نادر از سیمین) و بالاخره همانگونه که آراستگی و کیفیت زیباییشناختی کمتر در قابهای فیلم بهچشم میخورد (تنها نکته چشمگیر فیلم انتخاب و طراحی جذاب چهرهها، فیزیک و ژست آدمها است که کمتر در فیلمی از سینمای ایران اینطور به آن توجه شده است).
عجیبتر آنکه پرگویی باعث شده کیفیت دیالوگنویسی فیلم حتی در حد فیلمنامهی دیگر سعید روستایی سد معبر نباشد. در صحنههای دو نفره متری شیشونیم، دیالوگنویسی دراماتیک تبدیل به رجزخوانی (مدل کیمیایی) میشود: متهم در مقابل قاضی و پلیس، نه برای آنها، که برای بیننده قصه میگوید.
از آن عجیبتر عدم انسجام پیرنگ فیلم است. بخش دوم فیلم چه ربطی به بخش اول دارد؟ با چه منطقی کشمکشهای بین پلیسها را رها میکنیم؟ یکسوم پایانی یک سلسلهی بیتوقف از صحنههای رویارویی (اغلب دو نفره) بدون حضور شخصیت پلیس است: قاچاقچی با قاضی، قاچاقچی با وکیل، قاچاقچی با خانواده (حتی معلوم نیست چرا دادگاه بیربط آن بچه و پدرش را هم باید بینیم). انگار که بخشهایی از دو فیلم مجزا را دیدهایم؛ دو نیمفیلم: یکی که تمام نشده و دیگری که معیوب شروع شده. متری شیشونیم: فیلمی نصفهونیم.







